میهمان هفته

زندگی: خوشحال كردن دیگران

نویسنده:
در یكی از فرهنگسراهای شرق پایتخت با او قرار ملاقات گذاشتیم. به موقع آمد و به قول معروف؛ آن تایم بود. خودش می‌گوید؛ تنها خشنود كردن آدم‌ها او را راضی می‌كند و معنای زندگی‌ را هم در خشنود شدن آدم‌های دور و اطرافش می‌داند...
در یكی از فرهنگسراهای شرق پایتخت با او قرار ملاقات گذاشتیم. به موقع آمد و به قول معروف؛ آن تایم بود. خودش می‌گوید؛ تنها خشنود كردن آدم‌ها او را راضی می‌كند و معنای زندگی‌ را هم در خشنود شدن آدم‌های دور و اطرافش می‌داند. می‌گوید؛ موقع خرید كردن یكی از وظایف اش هل دادن چرخ دستی در فروشگاه‌های زنجیره‌ای است و از خرید كردن لذت می‌برد. صادق كرمیار نویسنده رمان «نامیرا» است؛ رمانی كه بارها تجدید چاپ شده و تحسین همگان را برانگیخته است. نویسنده رمان «درد» كه چند سال پیش جایزه رمان دفاع‌مقدس را از آن خود كرد، به تازگی رمان «حریم» را راهی بازار كتاب كرده است. با او نشستیم و گپ زدیم. گفت‌وگوی ما را با صادق كرمیار، نویسنده و كارگردان بخوانید.
  • چه شد كه راه نویسندگی را در پیش گرفتید؟
از بچگی كتاب می‌خواندم و به‌طور اتفاقی وارد روزنامه اطلاعات شدم. آن موقع هم خاطراتی برای خودم می‌نوشتم. چند مقاله و مطلب هم نوشته بودم كه بر همان مبنا روزنامه مرا برای همكاری دعوت كرد. در روزنامه اطلاعات با علی اصغر شیرزادی آشنا شدم. او تأثیر زیادی روی روحیه‌ام گذاشت. او مرا تشویق و ترغیب به نوشتن كرد. هم داستان می‌نوشتم و هم در جلسه‌های ادبی آنجا شركت می‌كردم. در دهه 60سه طیف ادبی مسلط داشتیم. یك طیف نویسندگان حوزه هنری بودند و طیف دیگر روشنفكران. طیف سوم، طیفی بود كه در روزنامه اطلاعات شكل گرفته بود و لیدر این طیف شیرزادی بود. هم نویسندگان جوان و هم نویسندگان نسل قبل در نشست‌هایی كه آنجا برگزار می‌شد، حضور داشتند. این نشست‌ها البته خیلی هم رسمی نبود. اتفاقا دوستانه بود و باعث می‌شد كه بحث‌هایی جدی در آنجا پا بگیرد. آن بحث‌های جدی كمك كرد كه هم شناخت عمیق‌تری نسبت به داستان پیدا كنم و هم تشویق شوم به نوشتن. حاصل آن نشست‌ها و نتیجه‌اش در مجله ادبستان و صفحات ادبی روزنامه اطلاعات بود. آن جلسات منجر شد به اینكه طیف متعادلی از نویسندگان شناخته شوند. از اسدالله امرایی گرفته تا سیدحسن حسینی به آنجا می‌آمدند. آن فضا جزو فضاهای متعادل ادبیات داستانی روزگار خودش بود.
  • خاطره برجسته‌ای هم از آن دوره دارید؟
خاطره كه زیاد است. یك‌بار یك فیلم دفاع‌مقدسی می‌ساختم. در آن فیلم قرار بود شخصیتی كنار ماشین منفجر شود؛ در واقع توپ بخورد و به هوا پرتاب شود. آن شخصیت را پسر خودم بازی می‌كرد و با اینكه جلوه‌های ویژه داشت و خودم می‌دانستم چه اتفاقی افتاده، هر بار كه با آن صحنه روبه‌رو می‌شدم، تحت‌تأثیر قرار می‌گرفتم.
  • برای خانه خرید می‌كنید؟ آیا از خرید كردن در تهران لذت می‌برید؟
همیشه به اتفاق همسرم خرید می‌كنیم. وظیفه‌ من هل دادن چرخ دستی است. وقتی هم خرید می‌كنم اگر زیاد طول نكشد، لذت می‌برم، در غیراین صورت حوصله‌ام سر می‌رود.
  • یكی از رمان‌های شما با عنوان «نامیرا» در مدت زمان اندكی چندین بار تجدید چاپ شده است. نظر خودتان درباره این كتاب چیست ؟
اگر در آخرت هم این رمان به همین اندازه چاپ شود، برنده خواهم بود(خنده!). تا به حال حدود 300هزارنسخه از آن فروش رفته. به‌نظرم چند صدایی بودن كار باعث تجدید چاپش شده. پرسش‌هایی در این كتاب مطرح شده كه هر انسان مسلمان شیعه می‌تواند از خودش بپرسد، اما جرأت و جسارت طرح آن پرسش‌ها را ندارد.
  • وقتی می‌نویسید به این فكر می‌كنید كه شاید مشكل ممیزی پیدا شود؟
این پرسش‌ها تخریبی نیستند و به‌معنای درست كلمه اصلاح‌گرایانه هستند. می‌توان پرسش‌های تخریبی هم مطرح كرد، اما بسیاری از مخاطبان شاید تاب پرسش‌های تخریبی را نداشته باشند.
  • شما را به‌عنوان داستان‌نویس، روزنامه‌نگار و كارگردان می‌شناسند. در كدامیك از این سه عرصه خودتان را درخشان‌تر یافته‌اید؟
هیچ‌كدام(خنده!). آدمی در هر حوزه‌ای كه تمركز بیشتری داشته باشد تبحر بیشتری هم پیدا خواهد كرد. قطعا وقتی تبحر بیشتری پیدا كنیم تخصص بیشتری هم پیدا خواهیم كرد. بیشترین مخاطبان را در همان حوزه تخصصی می‌توان جمع كرد. اگر حوزه فعالیت یك هنرمند بیشتر باشد از سویی ذهنش هم پراكنده خواهد شد و از دیگر سو البته آدمی تك بعدی نمی‌شود. جهان هنرمند در این صورت تك بعدی نخواهد شد. در ارتباطی كه بین سینما وادبیات‌داستانی هست، اگر بتوانیم از طریق ادبیات داستانی فعالیت بیشتر داشته باشیم، طبعا مخاطبان بیشتری را جذب خواهیم كرد. این موضوع هم به نگاه ما به جهان كمك می‌كند و هم به افزایش مخاطبان ادبیات داستانی و بالا بردن مطالعه كتاب. همچنین اگر تخصص صرف در ژانر و هنر خاصی داشته باشید هم عمق كار بیشتر می‌شود و هم تبحر و تخصص بیشتری پیدا خواهید كرد.
  • خیلی‌ها با پشتكار به اعتبار رسیده‌اند. شما هم وقتی می‌خواستید وارد عرصه هنر بشوید، همت بلند داشتید؟
امروزه جوانان دستپاچه هستند و می‌خواهند سریع به همه‌‌چیز برسند. زود رسیدن به مقصد همیشه به‌معنای درست رسیدن نیست. همیشه نزدیك‌ترین مسیر از قله به دامنه، پرتگاه است.
جوانان امروز عجله دارند كه زود به قله برسند.
ممكن است هیچ وقت به قله نرسند. بنابراین بهتر است از دامنه برای بالا رفتن استفاده كرد. آهسته و پیوسته رفت و مسیر طی كرد. رسیدن به این قله می‌خواهد شهرت و پول باشد یا هر چیز دیگر؛ صبر و استقامت و تحمل خاص خودش را می‌طلبد. امروزه متأسفانه خیلِی‌ها از راه‌های مختلف به پول و ثروت رسیده‌اند كه همین امر ناكام‌شان خواهد گذاشت. در زندگی هیچ وقت برای رسیدن به جایی كه می‌خواستم به آن برسم، عجله نكردم. همیشه این موضوع برایم ملاك بوده كه از مسیر پیش رویم لذت ببرم و فقط رسیدن به هدف برایم اهمیت صرف نداشته است.
  • چه كار كرده‌اید كه از مسیر هم لذت برده‌اید؟
در حوزه نویسندگی اكثر كارهایی كه از من امروز چاپ می‌شود یا مربوط به اواخر دهه 70است یا اوایل دهه 80.اینها را همان موقع نوشته‌ام و هیچ عجله‌ای هم برای چاپ‌شان نداشته‌ام. در این مدت كارهایی را كه دوست داشته‌ام خوانده‌ام. بعضی وقت‌ها سیر مطالعات تاریخی برای خودم درنظر گرفته‌ام و تاریخ را هم منظم خوانده‌ام؛ مثلا در دوره‌ای تاریخ باستان را خوانده‌ام. وقتی می‌خواهید غذایی را هم بپزید اگر با دقت و حوصله بپزید لذت خواهید برد. در نوشتن هم تلاشم این بوده كه كتاب را بلافاصله برای چاپ به ناشر ندهم. همین الان اگر بخواهم كارهایی را كه از قبل نوشته‌ام، چاپ كنم حدود 6یا 7كتاب آماده دارم، ولی هیچ‌گاه این كار را نكرده‌ام. رمان «حریم» را بنا به نیازی كه در جامعه حس می‌كردم به ناشر سپردم و قبل از چاپ باز روی آن حسابی كار كردم. این بازنویسی و نوشتن دوباره برایم لذتبخش بود. بالاخره از كاری كه می‌كنم باید لذت ببرم.هدفم این است.
  • با توجه به اینكه چندین مشغله دارید، چگونه به امور زندگی می‌رسید؟ چقدر به خانواده اهمیت می‌دهید؟
همیشه كنار خانواده هستم. حتی در كارهای حرفه‌ای با آنها مشورت می‌كنم. چه كارهایی كه آنها می‌خواهند انجام دهند و چه كارهایی كه من می‌خواهم انجام دهم. هیچ وقت كاری را با نارضایتی اهل خانواده انجام نداده‌ام. با اعضای خانواده دوست هستم. حتی دعواهای‌مان هم همراه با رفاقت است و با بغض و كینه نیست. سعی كرده‌ام همیشه این فضا وجود داشته باشد. همسرم در این زمینه با من تعامل داشته است. البته قبول دارم كه تحمل آدم‌هایی مانند من در خانه سخت است.
  • چرا؟
یك گوشه نشستن و كتاب خواندن و نوشتن یك نفر، تحملش سخت است؛ قبول كنید! در عین حال فكر می‌كنی شاخ غول را شكسته‌ای و داستایوفسكی و تولستوی هستی و باید از تو هم مانند یك مهمان پذیرایی كنند. با همین حس و حال انتظار داری همسرت فضایی كه ایجاد می‌كند با تو همگون باشد. گاهی در میان خویشاوندان، به همسرم می‌گویند كه چگونه حوصله داری كه صادق صبح و شب در خانه است و مشغول كار! شوهر ما پنج‌شنبه و جمعه كه خانه هست حوصله همه‌مان را سر می‌برد! صبوری و حوصله‌ای كه همسرم به خرج می‌دهد، واقعا خیلی جای سخن گفتن دارد.
  • غیر از مطالعه چه كاری در اوقات فراغت می‌كنید؟ چقدر از اوقات فراغت‌تان را سینما پر می‌كند؟
سینمای ایران افتخاراتی دارد كه من هم به آنها افتخار می‌كنم. سینما نمی‌روم ولی فیلم‌ها را می‌بینم. واقعا برخی از فیلم‌هایی كه می‌بینیم، خوب هستند. سالی حدود 70فیلم در ایران تولید می‌شود و از این بین شاید دو سه فیلم واقعا ارزش چندبار دیدن و صحبت كردن داشته باشند. بقیه یا برای سرگرمی هستند یا پشیمان‌مان می‌كنند كه چرا آنها را دیده‌ایم. مثلا بعد از دیدن «فروشنده» اصغر فرهادی ساعت‌ها با خانواده صحبت می‌كردیم. این بحث‌ها برای همه اعضای خانواده لذتبخش بود.
  • ورزش چی؟
كمتر فوتبال نگاه می‌كنم، اما طرفدار تیم منچستریونایتد هستم. به بدمینتون علاقه زیادی دارم كه البته فرزندانم بازی می‌كنند. سفر را هم دوست دارم. هر وقت كه اتومبیل خوبی داشته‌ام، حتی از تعطیلی 24ساعته بچه‌ها هم نگذشته‌ام.
  • جاهایی كه برای سفر انتخاب می‌كنید باید چه ویژگی‌هایی داشته باشند؟
معمولا كوهستان را دوست دارم. ارتباط خوبی با كوهستان دارم. وقتی شمال می‌روم بیشتر مناطق كوهستانی را انتخاب می‌كنم.
  • معنای زندگی برای شما چیست؟
همیشه فكر كرده‌ام كه وقتی یك نفر را خوشحال كرده‌ام به‌معنای زندگی رسیده‌ام.
  • معمولا هنرمند جست‌وجوگر و در عین حال آفرینشگر است. فكر می‌كنید معنای زندگی شما را قانع كرده است؟
نه! چون زندگی پایان ندارد. وقتی برمی‌گردم به گذشته، می‌بینم كارهای بسیاری وجود دارد كه می‌توانستم انجام بدهم و نداده‌ام. می‌خواهم آدم‌ها قدر لحظه‌هایی را كه با هم آشتی هستند بدانند. نباید به این فكر باشیم كه دیگران چه می‌كنند. دیگران دیگران هستند و ما، ما هستیم. سعی كنیم معلمان‌مان را از میان آدم‌هایی انتخاب كنیم كه از بودن در كنار آنها لذت می‌بریم. با این تعاریف شاید بتوان به‌معنای زندگی بیشتر نزدیك شد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code