بازی

ترس شیرین

نویسنده: لیلا به طلب
اجازه بدهید دنیا چند لحظه می‌خواهد بایستد تا شما عجالتا سبقت بگیرید از چرخشِ آن گوی گردان! منتها در این چند ثانیه بی‌زمانی، كلمات پهلو نمی‌دهند به هم. در عوض وقتِ پادشاهی صداهاست؛ بی‌منظور و مفهوم....
اجازه بدهید دنیا چند لحظه می‌خواهد بایستد تا شما عجالتا سبقت بگیرید از چرخشِ آن گوی گردان! منتها در این چند ثانیه بی‌زمانی، كلمات پهلو نمی‌دهند به هم. در عوض وقتِ پادشاهی صداهاست؛ بی‌منظور و مفهوم.
هن هنِ بالا رفتن از پله‌ها، بلندا، سقوط آزاد؛ «هی هاااااا» .
تاریكی، چشم‌های گود رفته یك پیرزن كهربایی، رنگش؛ گچِ دیوار. آوای آرواره‌هایش؛ «تیلیك تیلیك»... جیییییغ رررر.
ماموریتِ این اتفاقات هم زدنِ دل و اندرون آدمیزاد است. شرایط‌اش هم با تاریكی، ارتفاع و هوار زدن در لاله گوشِ آدم و حتی آویزان ماندن از یك تكه طناب ضخیم مهیا می‌شود وسط زمین و آسمان.
البته هستند افرادی كه سرشان درد می‌كند با قارقارِ یك اره برقی روشن و سنگین بیفتند دنبال شما و تمام تاریكی و درازای راهرو را آنقدر دنبال‌تان بدوند تا راستی راستی قلبتان بیاید توی حلق و ضربانش از گوش های‌تان «بامب» بزند بیرون.
برای آنهایی كه علاقه‌مند به تفریح‌های آمیخته به ترس هستند و لذت می‌برند لقمه سرگرمی را یك دور، گردِ سرشان بچرخانند و برای خودشان هیجان مضاعف بتراشند، بازی‌های هیجان انگیز و ترسناك موجود در بعضی از محل‌های پایتخت را برشمرده‌ایم. بازی های نشاط آور برج هیجان، پرش در آسمان و اسکیت یو را با چشم انداز دریاچه شهدای خلیج فارس تجربه کنید.بازی های قایق پرشی، سرسره پرش در آسمان و راپل در میانه مسیر بوستان نهج البلاغه است و سافاری پارک وحشت در سه نقطه از تهران انتظارتان را می کشد؛ بوستان نهج البلاغه، گلابدره و دریاچه شهدای خلیج فارس.اگر هم سورتمه سوار باشید که باید خودتان را به ارتفاعات دربند برسانید. پس اگر از پریدن، معلق ماندن وسط زمین و هوا، سر خوردن از ارتفاع بیست و چند متری و رویارویی با زامبی‌ها لذت می‌برید با این گزارش همراه شوید.

یك دنیا هیجان در كنار دریاچه خلیج‌فارس
  روح‌تان را جا نگذارید!
ظاهرش با آن حجم عظیم از فریادهایی كه گلو را می‌شكافد، نمی‌خوانَد. یك ریلِ فلزی گود رفته كه قرار است اسكیتی میانش برود و برگردد؛ آنچه از دیدنِ «اسكیت یو» به‌نظر می‌آید همین است. اما امان از زمانی كه كمربندها بسته شده باشد و آن بالشتك‌های نرم دور گردنِ آدم را گرفته باشند. این، یعنی زمانِ پرواز نزدیك است. دكمه شروع به‌كار دستگاه را كه روشن می‌كنند تعداد آدم‌هایی كه روی صندلی‌های گرد دور هم نشسته‌اند، به یكدیگر لبخند می‌زنند، انگار كه بگویند اینكه چیزی نیست! هیجان‌اش قرار است كجا بروز كند؟ اسكیت حاوی صندلی‌های با 16-15 تن از سوی ریل بالا می‌رود. آرام مثلِ افعی كه شكارش را دیده باشد و بی‌صدا سمتِ آن بخزد.
مجموعه صندلی‌ها تا كمرِ آن ریلِ فلزی بالا كشیده شده؛ حالا آدم می‌تواند از این ارتفاع بخشی از شهرش را ببیند و درخت‌هایی كه خیلی بالاتر از شاخه‌های‌شان نشسته است. همینطور پرنده‌هایی كه دورتر پرواز می‌كنند و كم‌كم اندازه نقطه و بعد محو می‌شوند. اما دیگر فرصت نیست برای شمردن آنچه از این بالا دیده می‌شود. اسكیت رها شده است با سرعتی باورنكردنی. آنقدر سریع كه روحِ آدم‌های نشسته روی صندلی همان بالای ریل جا بماند و همینطور صدای جیغ‌ها و فریادهایی كه به هم می‌آمیزند و در آن سوی ریل دوباره به اوج می‌رسند. كمربندها آنقدر محكم و قابل اطمینان هست كه بعضی‌ها جرأت كنند و دست‌شان را از صندلی رها كنند.
بعضی‌های دیگر چشم‌ها را هم می‌بندند و فقط حباب‌های درشت هوا را قلپ قلپ قورت می‌دهند. البته اگر بالا آمدنِ قلب تا نزدیكی گلوی‌شان اجازه دهد چیزی به درون ریه فرو دهند. اینجا هیجانی در انتظار آدم‌هاست كه هیچ وقت كهنه نمی‌شود؛ یك هیجان دسته جمعی با چاشنی جاماندنِ روح بالای ریل‌های بی‌رحمِ اسكیتِ یو!

  پرش با بلیتِ شجاعت
اسمش را گذاشته‌اند «برج هیجان»؛ با سه امكان متفاوت برای سُر خوردن و معلق ماندن بین زمین و آسمان. سازه برج هیجان از دور، آدم را یاد فانوس‌های دریایی می‌اندازد؛ با آن سقف چندضلعی فلزی كه روی گردن پایه‌های برج ایستاده و اجازه می‌دهد از پشتِ میله‌های متقاطع‌اش دور و نزدیك را رصد كرد. به‌خصوص كه پایینِ پای برج و درست در قسمت جنوبی آن چشم‌انداز دریاچه‌ای است كه این روزها بادِ پاییز موج‌های كوتاه و بلندی روی دامن‌اش می‌گذارد. شاید به‌خاطر همین است افرادی كه پله‌های برج را به هوای چشیدن هیجان بالا می‌آیند برای دقایقی كنار دیواره‌های میله‌ای برج می‌ایستند و در سكوت، دریاچه، درختان همیشه سبزِ پارك چیتگر و آلاچیق‌های زیر پای‌شان را نگاه می‌كنند. فرصت، اما برای ماندن طولانی مدت نیست. چون آدم‌ها این بالا هستند تا بعد از مجهز شدن به وسایلِ مخصوص پریدن یا تاب خوردن در آسمان این تفریحات جدید را جزو تجربیات شجاعانه‌شان ثبت كنند.

  وقتی زمان می‌ایستد، تو می‌تازی
این یكی باید سخت‌ترین مرحله باشد اما نزدیكترین ایستگاه از پایین برج به‌حساب می‌آید. ‌بایست بیست، سی تا پله برج را زیر پا گذاشت تا به آن سكوی پرش مربع شكل و وسیع رسید. اپراتورِ «رول گلایدر» در ابتدای راه منتظر است. چفت‌های فلزی كمربند در دست‌های اپراتور لق لق می‌خورَد. تا وقتی شخص متقاضی از راه برسد وچفت‌ها مثلِ كمربند ایمنی خودرو دور بازوها و ران‌های شخص محكم شوند. حالا باید نكاتِ لازم برای لیز خوردن، وضع بدن در پیچ‌های دشوارِ مسیر و بازگشت به نقطه نخست را شنید و به‌خاطر سپرد. پرواز هنوز آغاز نشده اما موسیقی دستگاه، به هیجانِ آدم‌ها رنگِ آتش می‌زند. اپراتور دستگاه می‌گوید: رول گلایدر تقریبا شبیه زیپ لاین عمل می‌كند با این تفاوت كه در زیپ لاین از «كش» در مسیرِ بازی استفاده شده است. البته برای استفاده از رول گلایدر حتما باید لباس مخصوصی به تن كرد كه در فضای این بازی برای افراد تدارك دیده شده و در اختیار آنها قرار می‌گیرد. این لباس مختص افرادی است كه به واسطه حرفه‌شان در ارتفاع بیشتری نسبت به زمین قرار گرفته و فعالیت می‌كنند. درست در شرایط سكویی كه برای پریدن رول گلایدر سوارها طراحی شده؛ با ارتفاع نسبتا زیادی از سطح زمین. كمربند كه سفت شد، دست‌های فرد هم به دسته‌های دو سوی سرش، قلاب می‌شود طوری كه ساعد و بازو در زاویه 90 درجه نسبت به هم قرار بگیرند. و بعد در لحظه جدا شدنِ پاها از آن سكوی فلزی است كه بدن بین زمین و آسمان رها می‌شود و برقِ شادی از سر می‌جهد. برای تازه كارها قطعا قضیه متفاوت است. درست در آن اوجِ بی‌مثالِ هیجان، روح، دار و ندارِ تنِ آدم را جارو می‌كند و از سر به بیرون پر می‌كشد. حالا باید با تمام توان نفس گرفت تا آن خلأ عمیقِ سینه با هوای بیشتری پُر شود. غوغا و فریادِ آدم‌های زیرپا هیچِ هیچ است. صدا؛ فقط آوای چرخیدن چرخ‌های كوچك در رولِ بالای سر و گرومپ گرومپ قلب برای چرخش حباب‌های هیجان وسط رود خروشان رگ ها.

  سقوط آزاد یا سریدن در سرسره خروشان؟
برج، كم كم اوج می‌گیرد. برای آنهایی كه سُر خوردن در باریكه گودِ فلزی را ترجیح می‌دهند بالاتر دو دهانه هست. پله‌ها آنقدر دور می‌چرخند كه آن شش ضلعی برج نمایان شود. ایستگاهِ آخر؛ جایی كه بلندایش به20متر از سطح زمین می‌رسد. از این بالا ماسه‌های رنگی زمین برج، گرم به‌نظر می‌رسد. جایی كه تا رسیدن به آن تنها چند ثانیه راه است. انتخاب با خودِ شخص است. گونی‌های سُریدن برای هر دو سرسره یكسان طراحی شده است. بلندای این پوشش ضخیم طوری درنظر گرفته شده كه پاها و بخشی از پشتِ شخص را محافظت كند. اپراتور برای هر شخص، یك گونی در مدخلِ سرسره قرار می‌دهد. آن وقت ‌بایست روی آن دهانه برآمده نشست و پاها را به‌صورت جفت درون گونی فرو كرد. دستگیره قرمزِ این پوشش تا انتهای سُریدن باید در دستِ فرد باشد تا گونی از بدنِ او جدا نشود. بخش پشتِ گونی قسمتی از كمرِ فرد را پوشش می‌دهد. اپراتور نكات لازم را به شخص یادآوری می‌كند و بعد در چشم به هم زدنی بدنِ فرد همراهِ با گونی محافظ روی تونلِ باریك فلزی سُر می‌خورد.؛ هزار و یك... هزار و دو... هزار و سه. تنها سه ثانیه طول می‌كشد تا از آن اوجِ20 متری به پایینِ سرسره برسید. البته اگر سرسره گود رفته و معمولی را انتخاب كنید كه زیرِ آفتاب مثل ظرف برنجی ساییده شده می‌درخشد. سرسره همسایه، نام دیگری دارد. «خروشان» مانند رودی كه از روی تخته سنگ‌های ریز و درشت رد می‌شود و سر آخر آرام می‌گیرد. علاقه‌مندان به هیجان در مدت زمان طولانی‌تر این سرسره را برای سریدن انتخاب می‌كنند. تا رسیدن به كف، 10ثانیه طول می‌كشد. اما روال كار پوشیدن همان گونی و رعایت مسائلی است كه اپراتور به افراد گوشزد می‌كند.

  نكات ایمنی را جدی بگیرید
پیچ و تابِ سازه برج هیجان، بیننده را یادِ ابزار و ادواتی می‌اندازد كه برای سِیر كردن در فضا تدارك دیده شده‌اند. درخشش نقره‌ای باریكه راه‌ها و میله‌ها به این شباهت افزوده است. اما تابلوهای رنگی نصب شده در قسمت‌هایی از سازه نظر بیننده را به‌خود جلب می‌كند. ضرورت آگاهی از نكاتی كه روی این تابلوها درج شده باید علت رنگین كردن تابلوها باشد. نكات ایمنی كه افراد هنگام حضور در بخش‌های مختلف برج هیجان ملزم به رعایت آن برای حفظ سلامتی‌شان هستند توسط این تابلوها به اطلاع آنها رسیده است. البته این نكات به‌صورت شفاهی توسط اپراتورها به افراد یادآوری می‌شوند. اپراتور بخش‌های سه گانه برج هیجان می‌گوید برای استفاده از رول گلایدر باید پاها را به‌صورت قیچی روی هم قرار داد و در هیچ قسمتی دست‌ها را از «ترولی» یا دستگیره رها نكرد. مدت حضور در این بخش و چرخش روی رول 17 ثانیه است. معمولا استفاده از رول گلایدر برای افراد ترسناك نیست و این ارتفاع است كه حس ترس آمیخته به هیجان را در آنها ایجاد می‌كند. این هیجان در قسمت‌های دارای پیچِ دستگاه به بیشترین میزان ممكن می‌رسد. اتفاقی كه با سر خوردن در سرسره‌های سقوط آزاد و خروشانِ برج هیجان، مدت كوتاه تری طول می‌كشد. اپراتور این بخش می‌گوید: افراد برای سر خوردن از هر دو سرسره باید بدن خود را در حالتی قرار دهند كه هنگام نشستن و سر خوردن، شكم آنها با پاها زاویه 90 درجه داشته باشد. سر خوردن چند نفر همراه هم امكان پذیر نیست و رعایت فاصله ایمنی برای افراد ضروری است. علاوه بر این افراد ملزم هستند از پوشش مخصوصی كه در اختیارشان گذاشته می‌شود برای سر خوردن استفاده كنند. هنگام استفاده از سرسره‌ها نباید جراحتی در بدن شخص وجود داشته باشد. اپراتورها از افراد می‌خواهند هنگام سر خوردن به بدنه سرسره دست نزنند. این سرسره‌ها برای افراد بالای شش سال طراحی شده و از پذیرش كودكان زیر شش سال ممانعت می‌شود.

به دنبال هیجان  در نقاط دیگر شهر
  معلق در آسمان / نهج‌البلاغه- دریاچه شهدای خلیج فارس
سرسره، بلند است. كمرش قوس برداشته و جاهایی فرو رفته تا به زمین برسد. از همین پایین باید سر چرخاند سمتِ ورودی سرسره تا آن مدخلِ سریدن را محك زد. همانجا كه پله‌ها تا دهانه‌اش بالا می‌روند.
هیجان از كنار میله‌هایی كه سرسره را دور زده‌اند، در دلِ آدم جوانه می‌زند. پله‌ها 10 تا 10 تا به یك پاگرد می‌رسند. در محیطِ هر پاگرد، آن هیجانِ خزیده در رگ‌ها قوت می‌گیرد. پاگرد به پاگرد، فاصله از زمین، بیشتر می‌شود؛ نفس‌ها عمیق تر. هر نفس، قفسه سینه انگار فراخ شود برای نگهداشتنِ اكسیژن بیشتر. آن بالا بعد از تمام شدنِ پله‌ها كورانِ باد هست و خنكایی كه از لای میله‌های رنگی، تو می‌خزد. گاهی هو می‌كشد و حواسِ آدم را حینِ آماده شدن برای پرش، به آبی آسمان می‌كشاند و همینطور سمتِ كوه‌هایی كه باد از بیخِ گوشِ آنها رد شده و به اینجا رسیده است. مدخلِ سریدن و پرش در آسمان چند قدم جلوتر است. اپراتور دستگاه نكات ایمنی لازم را به حضار یادآوری می‌كند. هر شخص باید به تنهایی سریدن با تیوب را امتحان كند و بعد از آنكه وسط تشك فرود آمد، نفر بعدی «پرش در آسمان» را از همین مسیر، امتحان كند. برای سریدن روی سرسره باید روی تیوب نشست، پاها را كشیده و چسبیده به هم نگه داشت و دو سوی تیوب را در دست گرفت. بعد خود را سپرد به حلقه پُر بادی كه فراز و نشیبِ سرسره را مثل شصت تیر طی می‌كند. دهانه انتهایی سرسره كم كم از زمین فاصله می‌گیرد و تیوب مثلِ گلوله؛ بی‌امان، از بلندای انتهایی سرسره رها می‌شود. حالا مُشت‌ها دیگر كناره تیوب را نمی‌فشارند. همه‌‌چیز در عرض چند ثانیه رخ می‌دهد. تیوب در هوا رها می‌شود و بدنِ عرق نشسته آدم در آسمان و بالای تشك رنگی چرخ می‌خورد تا در كمتر از یك ثانیه روی نرمای تشك بادی فرود بیاید؛ «پووووف...»؛ هیجان و ترس، بود و نبودِ انرژی را از رگ و ریشه آدم كشیده است. سر بلند می‌كنی و كنارِ آن تیوبِ وارو شده روی تشك، همه‌‌چیز آرامِ آرام است.

  قایقی كه هوا می‌پیماید!/ بوستان نهج‌البلاغه
آن حوضِ كوچك و قایق آبی رنگی كه روی آب، آرام گرفته در چشم به هم زدنی تبدیل به یك پهنه متلاطم خواهد شد. درست وقتی قایقِ تك نفره روی سطح آب فرود می‌آید پشنگه‌های آب طوری سر تا پای قایقرانِ قصه را فرا می‌گیرند كه انگار به جنگِ كوسه رفته باشد. نه پارویی در كار هست و نه نیزه‌ای برای مبارزه. آن تلاطم را رها شدن بدنه قایق در آب می‌آفریند. باید درون قایق نشست. كمربند را محكم كرد و منتظر ماند تا بالابرِ دستگاه، قایق را به عقب و بالا بكشد. پشتِ قایق، یك ریل قوس دار هست كه قایق، آرام آرام از آن بالا می‌خزد. شبیه به زمانی كه چله كمان را می‌كشند تا تیر برای خوردن به هدف، جانِ لازم را داشته باشد. بعد از رسیدنِ قایق همراه با قایقران به بالاترین نقطه ممكن روی ریل، قایق لحظه‌ای می‌ایستد. باد این بالا موهای آدم را پریشان می‌كند. همانطور كه قایقران، گیجاویجِ تماشای اطراف از لابلای شیارِ موهاست، با اشاره اپراتور، قایق رها می‌شود و مثلِ ماهی مشتاقِ آب، در قوسِ ریل غلت می‌خورد. بعد هم پروازِ كوتاهی در هوا را به تجربیات قایقرانش اضافه می‌كند و آب پاشان میانه حوض فرود می‌آید. قایق، روی آب تاب ِ آرامی می‌خورد تا قایقران پیاده شود و نفر بعدی برای غوص كردن در حوض، قایق پرشی را انتخاب كند.

  سورتمه سواری با پس زمینه غروب / گلابدره   دربند- تله‌كابین توچال
نفس‌ها در سینه حبس؛ حتی اگر گفته باشند آن اهرم‌های كنارِ صندلی می‌تواند سرعتِ شما را آنطور كه می‌خواهید كنترل كند! ورودی مسطحِ سورتمه، نشانی از پیچ و تابِ مسیر ندارد با این حال از همان ابتدا كه كمربندها را سفت می‌كنند، پچپچه‌ها آغاز می‌شود. آنها كه تجربه قبلی نداشته‌اند، دل‌شان مثل سیر و سركه می‌جوشد. بعضی‌ها به هم دلداری می‌دهند كه قرار نیست سرعتِ سورتمه از مقدارِ خاصی بیشتر شود و مدیریت حركت در دست‌های سورتمه سوار است. اما آن اوج گرفتن‌ها و فرود آمدن‌های یكباره چه؟ قوس خوردن بینِ كوه‌های شمالِ تهران و بالا رفتن روی ریل تا جایی كه شهر زیر پای آدم باشد بدون هیجان ممكن است؟ فنس‌های دورتادورِ ریل گهگاهی دلگرمی می‌دهند اما آنجا كه نیازی به فنس كشی نبوده و مسیر، بدون فنس چرخ می‌خورد چطور؟ آنهایی كه عاشق پیچ خوردن روی ریل سورتمه باشند همه اینها را به جان می‌خرند. اما و اگری هم در كار نیست. آن اهرم كنارِ صندلی هم بدون تردید به‌كار این افراد نمی‌آید. از آنجا كه عاشق سرعت هستند سورتمه را با اطمینان خاطر رها می‌كنند تا در مسیرِ لغزیدن‌اش تا می‌تواند بتازد و شور و هیجان برای سورتمه سواران به جا بگذارد. اوج و فرود در میان كوهستانِ تهران همراه با چشم‌انداز وسیعی از شهر حوالی غروب دیدنی‌تر هم می‌شود. وقتی كه چراغ‌ها سوسو می‌زنند و آبی آسمان پرده پرده تاریك می‌شود تا به دور و اطرافِ كوه‌ها رنگ نارنجی بزند.

  صندلی لرزان تا آن سوی دره/ بوستان نهج‌البلاغه
آن صندلی دسته بلندِ سایه بان دار، وقتی نزدیك به زمین است نه هیجان‌انگیز به‌نظر می‌رسد و نه ترسناك. كار از جایی بیخ پیدا می‌كند كه اپراتور، شخص را هدایت می‌كند تا روی صندلی بنشیند و كمربندش را محكم كند. بعد دكمه دستگاه را می‌زند. آن وقت است كه صندلی با صدای «ویرویر» ممتدی ارتفاع می‌گیرد. البته آنقدر آرام كه تنها رگه‌هایی از هیجان ته دلِ آدم وول می‌خورد. بعد آن بالا درست در نقطه‌ای كه صندلی باید بایستد دستگاه «تق» محكمی می‌كند تا حالت پایدار پیدا كند. انگار بخواهد اولِ كار از راكب‌اش زهر چشم گرفته باشد. اینجاست كه شخص نشسته روی صندلی، حساب كار را می‌كند. تا حدی كه ترجیح می‌دهد گردن‌اش را به دور و اطراف نچرخاند تا بیش از آنچه در دیدش هست از اوضاع و احوال دور و بر و نگاه‌هایی كه هراس در آنها موج می‌زند، خبردار نشود. لحظه موعود فرا می‌رسد. صندلی روی ریسمانی كه تا آن سوی دره پیش رفته است می‌لغزد. «ویرویر» صندلی دور می‌شود و لبخند روی لب‌ها می‌خشكد. باید آن بالا و میان دره بود تا حس كسی را كه بلیت دستگاه «راپل» را خریداری كرده درك كرد. البته از نگاه و پیچش پاهایی كه معلوم است دو گله یخ شده‌اند، می‌توان فهمید كه بر فرازِ دره و سوار بر آن صندلی لرزان بر شخص چه می‌گذرد. اما باز هم صفِ راپل طولانی و طولانی‌تر می‌شود. مشتاقان زیادی لق خوردن صندلی و ترسِ فرد نشسته روی آن را از پایین تماشا می‌كنند و ثانیه‌ها را می‌شمارند تا نوبت‌شان برسد. بعضی‌ها 180درجه سر می‌گردانند و از آن بالا دور و اطراف را رصد می‌كنند. یك عده، هنوز صندلی لرزان به نقطه حركت نرسیده، فریاد می‌زنند و همه‌‌چیز را همان اولِ كار، به پایان می‌رسانند؛ «من را بیاااااورید پایین!»

  با پوزخند اسكلت شوخی نكنید! / نهج‌البلاغه- دریاچه شهدای خلیج فارس - گلابدره
از همین بیرون، همه‌‌چیز مثلِ روز روشن است. وقتی درِ ورودی دهان بازمانده یك اسكلت باشد كه از چشم‌هایش نور قرمز هورهور بیرون می‌زند، تكلیفِ واردشوندگان به این محل مشخص است. اما نه آن سوراخ‌های گشاد بینی و نه دندان‌های قد قابلمه اسكلت بعضی حضار را می‌ترساند و نه دیوارهای سیاه قلعه‌ای كه خوف از سر و رویش می‌بارد. علاقه‌مندان به حضور در سافاری پارك وحشت، بلیت می‌خرند و خندان وارد محل می‌شوند. ماسك‌های روی دیوار و آویزهای چند كله اسكلت كه آدم را یاد سرزمین آدم خوارها می‌اندازد هیچ تأثیری روی تصمیم به ورودشان نمی‌گذارد. در ورود روی پاشنه می‌چرخد و تاریكی توی چشم‌ها می‌دود. شرابه‌های زمختِ آویزان از سقف، از صورت هیچ‌كدام از حضار دست برنمی‌دارد. در تب و تاب رد شدن از راهروی تاریك، آویزها توی صورت می‌خورند و پیشروی را دشوارتر می‌كنند. از شرابه‌ها خبری نیست اما تاریكی، غلیظ و چسبنده پیش می‌آید. تا اینكه...
 اول صداست یا هو كشیدنِ پیرزن استخوانی؟ ترس اگر بگذارد گونه‌های فرو رفته‌اش پیداست. موهایی كه انگار كز خورده‌اند و صدایی كه از اعماق وجودش برمی‌خیزد و تا آخر دنیا با آدم می‌آید؛ «جیییییییغ». چهره آدمكی مثل مهتابی شده؛ جییییغ! آرواره‌های آن یكی بیرون زده؛ جیییییغ! سقف تاریك است؛ دیوارها تاریك. روبه‌رو آینه سبز می‌شود، دستِ چپ، آینه؛ راست هم آینه. چرا زمین و زمان تصویر تاریك ِ خودِ آدم را نشان می‌دهد؟ اینجا كجاست؟ پیرزن قوز كرده. یكهو بلند می‌شود و هجوم می‌آورد؛ جییییغ! یكی اره برقی به‌دست دنبالِ آدم می‌دود و از پا هم نمی‌افتد... راه خروج اینجاست. بیرونِ در، دانه‌های عرق عین تاول روی پیشانی نشسته‌اند. سافاری پارك وحشت، باز هم حریف می‌طلبد.

  تا كجا می‌شود ترسید و ترساند؟
ترس؛ قوام اصلی طراحی سافاری پارك وحشت به شمار می‌رود اما خط قرمزِ ترسیدن و ترساندن از كجا آغاز می‌شود و به كدام مرز می‌رسد؟ آیا قرار گرفتن در معرض تفریحات ترسناك، درجه یا زمانبندی ویژه‌ای دارد؟ طبق معیارهایی كه برای طراحی سافاری پارك وحشت مدنظر قرار گرفته است افراد به‌طور معمول پنج تا ده دقیقه در محل می‌مانند.
مهدی داداش‌زاده می‌گوید: طراحان فعلی توانایی آن را دارند كه میزان ترس و هیجان سافاری پارك وحشت را افزایش داده یا كاهش دهند. از آنجا كه در سافاری پارك وحشت یك آیتم زنده هم حضور دارد می‌توان با تغییر در نحوه فعالیت این شخص، بر هیجان این تفریح افزود یا از آن كم كرد.  مهدی داداش‌زاده می‌افزاید؛ افرادی كه نقش آیتم زنده سافاری پارك وحشت-زامبی- را به‌عهده می‌گیرند دارای توانایی‌های یك بازیگر و برخوردار از دانش روانشناسی هستند. آنها می‌توانند در لحظه تصمیم بگیرند كه به كدامیك از مخاطبان نزدیك شوند و از كدام مخاطب فاصله بگیرند. البته به‌طور كلی تماسِ فیزیكی با مخاطبان برای آیتم زنده سافاری پارك وحشت ممنوع است.
از سوی دیگر، مخاطبان هم از دست زدن به آیتم زنده، منع می‌شوند.
به‌طور كلی برای انتخاب بازیگران در نقش زامبی، معیارهای ویژه‌ای درنظر گرفته شده است. علاوه بر این چنین افرادی تحت آموزش‌های مداوم قرار می‌گیرند و در اجرای برنامه های‌شان به روز می‌شوند.
بازخورد افرادی كه از سافاری پارك وحشت دیدن می‌كنند باعث می‌شود كه به فعالیت این محل‌ها جهت دهی شود تا متناسب با خواست مخاطب تغییر كرده و به روز شوند. البته به‌طور متقابل از مخاطبان انتظار می‌رود نكات ایمنی حضور در سافاری پارك وحشت را رعایت كنند. به‌طور مثال كودكان زیر 14سال و افراد بالای 55سال در این محل‌ها پذیرفته نمی‌شوند. خانم‌های باردار و افراد مبتلا به بیماری‌های قلبی از حضور در سافاری پارك وحشت منع می‌شوند. افرادی كه دچار ترس از تاریكی هستند نباید در این محل حضور پیدا كنند. از آنجا كه مخاطب نیاز دارد در بخشی از مسیر، بدود مخاطبان سافاری پارك وحشت باید توانایی دویدن در راهروهای این محل را داشته باشند. تعداد افرادی كه همزمان می‌توانند از سافاری پارك وحشت دیدن كنند حداقل دو و حداكثر پنج نفر است. پذیرش بیش از پنج نفر در یك زمان معمول نیست مگر به خواست گروهی كه همراهی با یكدیگر را درخواست كرده باشند.

  بازی‌های ترسناك بر فراز تهران
خارج از شلوغی شهر؛ جایی كه تا چشم كار می‌كند درخت است و آلاچیق، كوهستان و دریاچه و شاید نمایی از تهران با ساختمان‌هایی كه هر كدام‌شان از دور قد یك دانه لوبیا شده‌اند. حتی كوچكتر. جانمایی دستگاه‌های بازی كه ترس منتهی به هیجان را در شهروندان خلق می‌كنند در چنین فضاهایی انجام شده است.
نعیم پناهی؛ طراح دستگاه‌های بازی با اشاره به این مطلب می‌گوید: جانمایی چنین وسایل بازی در محل‌هایی از شهر انجام شده كه تا‌كنون از چنین سابقه‌ای برخوردار نبوده‌اند و تا حد زیادی از همهمه شهر دور هستند. اگر نگاهی به وسایل هیجان آور بازی‌ها بیندازید نقاطی همچون حاشیه دریاچه شهدای خلیج‌فارس، بوستان گلابدره، بوستان نهج البلاغه و پارك ژوراسیك را می‌یابید. به‌طور مثال؛ وسایلی كه در نزدیكی دریاچه شهدای خلیج‌فارس برای انجام بازی‌های هیجان انگیز نصب شده‌اند، به دریاچه، كوه‌های شمال غرب تهران، منطقه آبشار و درختان پارك جنگلی چیتگر مشرف هستند.  نعیم پناهی یادآور می‌شود استفاده از سورتمه بوستان گلابدره هم با چشم‌اندازی از شهر تهران و همینطور حضور بخش كوهستانی تهران همراه است. این اتفاق در زمان استفاده از وسایل بازی نصب شده در پارك ژوراسیك در منطقه سعادت آباد هم تكرار می‌شود و بخشِ عظیمی از شهر هنگام استفاده از وسایل بازی این پارك برای شهروندان قابل مشاهده است.  پناهی می‌افزاید؛ تجربه بازی‌های ترسناك و هیجان انگیز، نتایج ناخوشایندی برای فرد به همراه ندارد و درست عكسِ استرس‌های معمول روزانه عمل می‌كند. او می‌گوید: افرادی كه تجربه چندانی از انجام بازی‌های ترسناك و هیجان انگیز ندارند و استرس بیشتری را حین درگیری در این بازی‌ها تجربه می‌كنند می‌توانند از نظر ذهنی خود را تقویت كنند. در این صورت با وجود پیش زمینه‌هایی كه فرد درباره استفاده از چنین وسایل بازی دارد در نهایت احساس نشاط و هیجان را در وجود خود خواهد یافت.

  پشت پرده ترسناك‌ترین تفریح
شاید وحشتناك‌ترین قسمتی كه علاقه‌مندان به تفریحات ترسناك به آن علاقه نشان می‌دهند تونل‌های وحشت و سافاری پارك وحشت باشد. طبیعی است چون این فضاها اصلا برای ترسیدن مخاطب و هیجان‌های در پسِ آن طراحی می‌شوند. اما در طراحی این فضاها چه مواردی مدنظر قرار می‌گیرد و مخاطبان تا كجا می‌توانند حسِ ترس را تجربه كنند؟
مهدی داداش زاده؛ مدیر فنی سافاری پارك وحشت در فاز دوم پارك نهج البلاغه می‌گوید: طراحی چنین فضاهایی با تمركز روی ترشح آدرنالین در فرد انجام می‌شود. فرد در پی ترشح آدرنالین در خون خود یا احساس ترس می‌كند یا هیجان. هم‌اكنون در طراحی این فضاها به‌نحوی عمل می‌شود كه در درجه اول حس ترس در افراد علاقه‌مند به این مراكز ایجاد شود.
برای طراحی آیتم‌هایی كه در سافاری پارك وحشت دیده می‌شود، معیارها و مقیاس‌هایی وجود دارد. به‌طور مثال ممكن است در طراحی، مدل‌های خارجی مدنظر طراح قرار بگیرند اما به‌طور قطع طراحی برای سافاری پارك وحشت در داخل كشور بومی خواهد شد به‌طوری كه با فرهنگ جامعه سازگار باشد. در طراحی آیتم‌های موجود می‌توان حتی از اتفاقات روزمره هم الهام گرفت و به همراه بازی نور صحنه‌هایی را خلق كرد كه مخاطب را دچار ترس و هیجان كند. از آنجا كه افراد با ذهنیت تفریح وارد سافاری پارك وحشت می‌شوند، قرار گرفتن آنها در معرض این آیتم‌ها برای آنها شادی آور بوده و نوعی سرگرمی هیجان انگیز محسوب می‌شود. اما واكنش‌هایی كه مخاطبان به آیتم‌های سافاری پارك وحشت نشان می‌دهند متفاوت است. عده‌ای در مقابل ترسی كه حس می‌كنند از خودشان دفاع می‌كنند. بعضی از افراد فرار را ترجیح می‌دهند و تعدادی در محل می‌نشینند. نكته جالب توجه اینجاست كه تفاوت واكنش‌ها به حس ترس باعث می‌شود مسئولان سافاری پارك وحشت هربار با اتفاقات جدید و بكری مواجه شده و در شادی و هیجان مخاطبان این تفریحات سهیم شوند. از طرف دیگر قرار گرفتن افراد در چنین شرایطی تا حد زیادی آنها را به‌خودآگاهی می‌رساند. آنها درمی یابند كه در شرایط غیرقابل پیش‌بینی این چنینی چه عكس العمل‌هایی نشان می‌دهند.
Untitled-16.jpg




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code